يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
52
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
به ميان آمد . فرمودند خراسان هنوز ترياك معمول است . عرض كردم خيلى ، حتى امراء مشغول اين كار قبيح مىباشند . فرمودند ملاها هم مىكشند [ گفتم ] من خبر ندارم . بعد از طوايف سكنهء بجنورد جويا شدند . عرض كردم غير از اكراد ، قدرى ترك « گرايلو » « 1 » هستند و لكن كلية يورت مال گرايلو بوده ، اكراد آنها را بيرون كردهاند . فرمودند اكراد از خاك عثمانلو آمده [ اند ] ؟ عرض كردم بلى . در زمان سلاطين صفوى آمده اول در خاك آخال سكنى دادهاند . بعد از شاه عباس كوچيده آمدهاند يورت گرايلو را گرفتهاند . گرايلو چهل هزار خانوار بوده به خراسان و مازندران متفرق شدهاند . از اين قبيل عرضها مىكردم . يك دفعه گلهء شكار از كوه روبرو سرازير شد . قبلهء عالم تاختكنان جلوشان اسب انداختند . بسيار جاى سختى بود . من با دو سه نفر تفنگدار رسيديم . از اسب پياده شدند . شكارها خيلى دور رفته بودند . تفنگ نمودند يكى غلطيد . لولهء ديگر را انداختند يكى ديگر غلطيد . بعد از قربان صدقه شدن عرض كردم قربانت شوم اين تفنگ انداختن نيست ، اعجاز است . بعد تشريف آورده پياده شدند . ساير امناء هم همه جمع شدند . شكارها را آوردند ، بعد از تمجيد و تحسين من صد پنج هزارى مزد شست پيشكش كردم . كسى ديگر چيزى پيشكش نكرد . خيلى از اين شكار سر دماغ آمدند . چون من شكار زدنشان را نديده بودم زياد مايل بودند ببينم . آمديم جائى با جناب امين حضور و ساعد الدوله نشستيم خيلى صحبت كرديم . بعد را سوار شدند . سر دماغ آمديم منزل . روز سه شنبه بيست و سوم صبح برخاستم گفتند اردو حركت مىكند . قدرى احوالم خوب نبود . دلم درد مىكرد . در اين بين ساعد الدوله تشريف آوردند قدرى صحبت كرديم . چائى خورده تشريف بردند . قبلهء عالم از راه فيروزه « 2 » تشريف بردند . درد دل من شدت كرد . در ركاب مبارك نرفتم . از راه معمولى آمدم سرخه حصار . كالسكه را آنجا حاضر كرده بودند . سوار شده آمدم منزل . قدرى جوهر نعنا خوردم احوالم بهتر شد . شب شام كمى خورده خوابيدم .
--> ( 1 ) ( - گرايلى ) ( 2 ) منظور قصر فيروزه است .